تبليغاتX
خداحافظ تاریکی
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385
معجزه
به معجزه اعتقاد دارین

دیشب اتفاق افتاد

داشتم با دوست دختر تاریکی (مدیا) دیگه از این به بعد نمیگیم دختر تاریکی اسمش مدیاست

گفت دکترا قطع امید کردن گفتن اگه تا فردا بهوش نیاد دیگه بهوش نمیاد

که یهو گفت تلفن داره زنگ میزنه صبر کن جواب بدم بعد مثل دیونه ها نمیدونست داره چیکار میکنه

فقط گفت زنگ زدن از بیمارستان گفتن که بهوش اومده

راستش هنوز موقع رفتنش نبود اون هنوز خیلی جا واسه زندگی کردن داره

تازه عاشق شده و باید عاشقی کنه هنوز موقع رفتنش نبود

 . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

من

 

پري كوچك غمگيني را

 

مي شناسم كه در اقيانوسي مسكن دارد

 

و دلش را در يك ني لبك چوبين

 

مي نوازد آرام آرام

 

پري كوچك غمگيني كه شب از يك بوسه مي ميرد

 

و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد

 

تولدي ديگر

راستی یادم رفت من مصطفی هستم شایدم نیستم خودمم نمیدونم

 

+ Posted By Darkness