
نمیدونم چرا و چی میخوام بگم و بنویسم .
برا خودم سخته نوشتن این حرفا اما چیزایی هست که باید بگم . میدونم کار سختیه اما فک میکنم بتونم انجامش بدم یه روزی یکی می گفت که تو آدم کارای سختی . آره حالام میخوام ببینم هستم یا نه . دارم بزرگ میشم و اما متاسفانه این بزرگ شدن من همیشه همراه با مشکلات و سختیها بوده حالام دارم با یکی دیگه از این سختی ها کنار میام .
یه روزی حالم خیلی بد بود خیلی خیلی بد . یه دوستی بهم گفت بیام اینجا و بنویسم آخه من حرفام رو هیچوقت نمیگفتم . و این داشت داغونم میکرد . ازم خواست بیام اینجا و حرفام رو با شماها بزنم با کسایی که به هر حال غریبن . آره خیلی بهم کمک شد . کلی دوست خوب پیدا کردم . کلی چیز یاد گرفتم کلی آروم شدم .
از اون به بعد همیشه میومدم و حرفام رو اینجا میزدم . همیشه وقتی پر پر بودم میومدم و مینوشتم هرچند چرت بودن حرفام و هیچی نداشتن اما خودمو خالی و آروم میکرن .
شما همه دوستای خوبی بودین کلی کمکم کردین که حالم خوب شه کلی چیزا یادم دادین یادتونه چه مشکلاتی رو با هم حل کردیم ؟؟ چه قدر از هم دلخور شدیم و سعی کردیم از دل هم درباریم ؟ از تک تکتون کلی خاطره دارم .
آره یاد اون روزا بخیر خوبه که آدم گاهی یاد قبل بیوفته یاد خیلی چیزا .
خوب حالا من بنا به دلایلی میخوام دیگه خدافظی کنم با این دنیا مجازی . شاید چیزی که میخواستم رو اینجا پیدا نکردم یا ... به هر حال با اینکه برام خیلی سخته اما این آخرین پستیه که مینویسم .
دیگه خیلی کم آن میشم دیگم اینجا نمیام اما دیلیتش هم نمیکنم گاهی میام و میخونم حرفاتونو و یاد خیلی چیزا میوفتم گفتم که یادآوری خیلی خوبه .
نمیدونم شاید برا کسی مهم نباشه این رفتن من شاید خیلیها از شرم خلاص شن اما من دلم برا همتون تنگ میشه . برا تک تکتون . دوستتون دارم و همتون رو به درخشندگی ستاره ها به گرمی خورشید و به آرامش ماه میسپارم .