بايد قبول كنيم كه عده ي زيادي از ما از زندگي خودمون و آنچه كه در همين حال هستيم راضي نيستيم
نمي دونم چرا در اين طور مواقع انسان دست به روياپردازي مي كند و اينقدر اين روياها را براي خودش تكرار مي كند تا اينكه در ذهن خودش تبديل به يك واقعيت مي شود و آنها را براي مخاطبان كلامش بيان مي كند
و اين روياهايي كه ما مي شنويم به اشتباه دروغ مي ناميم و فرد روياپرداز را دروغ پرداز و درغگو قلمداد مي كنيم و او را از همان محيطي كه كمي مي توانسته نفس بكشد طرد مي كنيم.
بايد قبول كنيم كه ما شنونده هاي خوبي نيستيم. اغلب مي خواهيم آنچه كه مورد قبول ما است را بشنويم. واز شنيدن هاي طولاني نيز بسيار زود خسته مي شويم. شايد بخاطراين است كه هيچ وقت نمي توانيم يا نمي خواهيم بفهميم كه طرف سخن ما دلتنگ تر از آن است كه بتواند تمام دلتنگي هاي بزرگ خود را در چند كلمه كوچك و آن هم با لبخند مليحي بيان كند !
نمي دانم شايد ما انسانيت را از ياد برده ايم. آري انسانيت همان قواعدي است كه مي گويد بايد هر آنچه براي خود مي پسندي براي ديگران هم بپسندي. حتماً آخرين باري كه كسي را مجبور كردي كه ساعت ها پاي درددل هاي تو بنشيند يادت هست و حتماً يادت نيست كه آخرين باري كه خودت اينكار را كردي چه وقت بوده است! آري اين همان قواعد انسانيت است كه ما به دست فراموشي سپرده ايم.
از ديدگاه ديگر ؛ ما روياهاي ديگران كه در قالب جدي بيان مي شود يا باور نمي كنيم و آنرا بلند پروازي مي ناميم و با لبخندي تمسخرآميز به گوش دادني دل مي سپاريم كه هيچ چيزي در مخاطب جز پشيماني در حد مرگ از گفته خويش ندارد يا همان جا مچ طرف را مي گيريم و روياهاي به واقعيت پيوسته نشده اش را به رخ اش مي كشيم و به او يادآور مي كنيم كه اين فقط يك رويا است و ( شايد ) هيچ وقت ميسر نمي شود. خوب مي توانيد با يك حسابسر انگشتي بفهميد كه چه اثراتي در طرف مقابل دارد.
به هر حال؛ بايد كمي بهتر و بيشتر فكر كنيم و بفهميم هر حرفي كه گفته مي شود كه اتفاق نيافتاده است لزوماً يك دروغ نيست
نويسنده وبلاگ به دلايلي كه در بالا با يكديگر مرور كرديم تصميم گرفته است كه ديگر در اينجا ننويسد و آرزوهايش را در باغچه ديگري خاك كند.
من chaos هستم از همين دنيا...