تبليغاتX
خداحافظ تاریکی
پنجشنبه هجدهم آبان 1385
سلام

اومدم بنویسم بعد چند وقت .

آره حالم بهتر شده بود . فراموشیم از بین رفته و خوب خوبم .

اما خوب حالا می خوام بنویسم از اینکه انتظار چقدر بده . چقدر می تونه مزخرف تموم شه .

این هفته چندتا اتفاق خوب و بد با هم افتاد . نمیدونم چرا .

دو شنبه یکی که دوسش داشتم و براش اینهمه صبر و ............

سه شنبه یکی رو دیدم که .....................

چهارشنبه به نتایجی رسیدم ........

پنج شنبه هم که ...................

+ Posted By Darkness
یکشنبه هفتم آبان 1385
سلام

حالتون خوبه ؟

من برگشتم و دارم مینویسم باز .

آره اومدم اما کسی نمیخواد بهم تبریک بگه امروزو ؟؟؟؟؟؟؟؟

میگن امروز یه اتفاق مهم افتاده اما من که هرچی فک کردم اتفاق مهمی ندیدم .

اما اینطوری میگن همه از صبح بهم تبریک گفتن تلفن اس ام اس میل و ....

صبح که پاشدم مامانم اومده بوسیدتم میگه تولدت مبارک عزیزم .

من که چیزی نفهمیدم نمیدونم را همه دارن بهم تبریک میگن . مگه چه اتفاقی افتاده ؟

شماها میدونین ؟؟؟

اما خوب همه که گفتن خودمم میگم :

                                                       تولدم مبارک

+ Posted By Darkness